تبليغاتX
روزهای خاکستری - یا هو
درزندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته ودرانزوا می خوردومی تراشد
برای اوکه درانتظارخبرآمدنش سالهاست درمسیرعبورقاصدکها نشسته ام

روزی می آیی و تمام خواب های ندیده ام را تعبیر می کنی

و کوله بار حسرت هایم را تهی

با تو عبور می کنم از تمام خستگی ها و دلتنگی هایم

تو می آیی و آرام و بی صدا روبروی تنهاییم می نشینی و تمام شعرهایم را می خوانی

سالهاست که در انتظار آمدنت هر روز خانه ی تاریک دلم را آب و جارو می کنم

می دانم تو می آیی

خبر آمدنت را سالها پیش از زبان دختر همسایه شنیدم

او خواب دیده بود تو می آیی و به دست تمام کودکان شهر یک مداد سفید می دهی

تا آرزوهای خود را نقاشی کنند

وقتی تو می آیی یاس ها همه مأیوسند از سخاوت دست انسانها

 سیب ها در حسرت دستها و دستها در حسرت سیب ها

وقتی تو می آیی سفره ها از عطر نان تهی است و قلب ها از شور ایمان

و ماهی ها خسته از جور دریا به خشکی پناه می آورند

وقتی تو می آیی جوخه های مرگ به نام ایمان گلوی انسان های بی گناه را می درند

و دستان سرخ خود را با دستمال سیاه قانون پاک می کنند

و من با لبخندی تلخ می نگرم به آنها که آمدنت را باور نداشتند

به آنها که تو را در حصار زمان و مکان محدود کرده بودند

ونمی دانستند که تو در معیار تقویم آنها نمی گنجی

نمی دانستند برای تو و آنها که معنی انتظار را می دانند همه ی روزها جمعه است

می نگرم به آنها که سالها تو را از پشت نقاب تیره ی ایمان خود می خواندند

به تمام آنها که اعجاز ایمان مرا باور نکردند

و دیوانگی های قلب ساده و عاشقم را تاب نیا وردند

من آمدنت را نظاره می کنم، آرام و صبور

و دست در دست تو می روم تا عطر سکر آور یاس و مریم تا لطافت باران تا..............

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 21:16  توسط مسافر  |