|
درزندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته ودرانزوا می خوردومی تراشد
|
این مطلبی که می خوام بنویسم بعدازخوندن یه تیکه ازشعرسهراب به ذهنم رسید(زندگی خالی نیست مهربانی هست سیب هست ایمان هست)البته قصد جسارت به سهراب عزیزو ندارم خیلی هم به ایشون ارادت دارم، خوندن این شعر فقط به من یه تلنگر زد
زندگی خالی هست.........
سیب ها درفراموشی وغفلت می پوسند
هیچ دستی درخواهش چیدن سیبی نیست
رسالت سیب ها با کشف قانون جاذبه پایان یافت......... اینجا سیب بی مفهوم است
وایمان، وای ایمان، وای ایمان........ چه غریب است این واژه
چه بیهوده ازنقاب های ما می گریزد ، اوزخم داراست، زخم داراست
راستی پدری که دیروز کودکش را کشت ایمان داشت؟؟!
آری اوپر ازایمان بود، او به معصومیت کودکش ایمان داشت
وانسانی زیرضربه های تازیانه ایمان جان می بازد وعشق را به مسلخ ایمان می برند
آنها سخت با ایمانند، ایمان به غرایز خود، ایمان به تردیدهایی که قلب تو راانکارمی کند
عصر من عصر جنون ایمان است
فوران ایمان های مسموم، مسموم
و خدا با وحشت ما را می نگرد!
ومهربانی ، آی مهربانی ، آی مهربانی........چه بیهوده تمنایت می کنم
چه بیهوده تمنایت می کنم از این قلب های خالی
او سالهاست که در اسارت منافع ماست
او همچنان منتظر است درروابط انسانی!!!! ما نفعی حاصل شود شاید،شاید کمی مهربان شویم
راستی دیروز مادری فرزندش را از فرط مهربانی درخیابان رها کرد!
وکودک دوره گردی در آغوش پر مهر سرما جان داد!
آی مهربانی چه دلتنگت هستم
و خدا با وحشت ما را می نگرد!
عشق های سراسیمه وبی پایان.....
ومردان در هم آغوشی های مشروع خود به عشق های دیروز و معشوقه های فردا می اندیشند
وزنان وحشت زده وسرگردان در پی آزادی های بی قانون ازسایه ای به سایه ای دیگر می آویزند
وکودکان بی فردا.......
و خدا با وحشت ما را می نگرد!
بله سهراب عزیز عصر ما چنین است، جای همه آنچه توپنداشتی درزندگی هست، درزندگی ما خالیست
آنچه دنیای ما را می سازد رسالت نام است ونان نه عشق وایمان و مهربانی........
یاحق