تبليغاتX
روزهای خاکستری - یا هو
درزندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته ودرانزوا می خوردومی تراشد
هر روز آغاز می کنم بی آنکه بدانم چرا؟

خدایا بی قرارم ، دیگه روحم تو قالب وجودم نمی گنجه

خدایا مگه این روح خسته تا کی باید اسیر زندان تن باشه !

خدایا نمی دانم روح سرگشته وبی قرارم به دنبال چیست ؟

چرا به هر طرف رو می کنم آرامش پیدا نمی کنم ، نمی دونم چی گم کردم که

هرچی می گردم پیداش نمی کنم

دیگه هیچ رویایی نیست ، هیچ امیدی ، هیچ انگیزه ای ، برای رسیدن به فردا هیچ حادثه ای

هیچ معجزه ای در راه نیست

خدایا خسته شدم از بس که هرروز چشمهای مضطرب و وحشت زده ام رو به یک فضای خالی

باز کردم !!! خدایا کمکم کن

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 22:43  توسط مسافر  |