تبليغاتX
روزهای خاکستری
درزندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته ودرانزوا می خوردومی تراشد
با او و برای اوکه هر شب برشانه های سترگش می آسایم

الهی چه مظلومانه می سوزم در آتش عدالتت

الهی............

الهی بامن بگو...... من مسیح کدام عصر بی ایمانم

با من بگو به کیفر کدامین گناه بر صلیب قهر تو مصلوبم؟

من روح عاصی کدام انسان منسوخم؟

من بذر آفت زده ی کدام خاک بی حاصلم؟

من برگ خزان زده ی کدام پاییزم کاینچنین دردست طوفان سرنوشت اسیرم؟

با من بگو یهودای تقدیرم در کدام برزن به انتظار نشسته است تا مرا

تسلیم عدالت تو کند ، به جرم آنچه باید باشم ونیستم!

الهی....

بیا بازگردیم ، بیا بازگردیم به نخستین روز درد ، به لحظه ی آغاز

به آنجا که تندیس درد مرا ساختی......!

بیا بشکن این تندیس بی قرار عاصی را

رهایم کن ، رهایم کن

که روحم چنان بزرگ شده است که تمام جهان را در آغوش می گیرد

الهی  بسوزانم ، بسوزانم

سوختنی چنان عظیم که خاکسترم نیز از درد تهی شود

بگذار ققنوس وار باردیگراز خاکسترم برخیزم..........

برخیزم آنچنان که می خواهم.............. درکالبدی دیگر

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 0:22  توسط مسافر  | 

پرواز را عمودی کن!

پرندگانی که به جانب افق رفته اند باز نمی گردند

من در تاریکترین وعمیق ترین نقطه ی زمین هستم

من از سرزمین معیارهای ناشناخته می آیم

من در گریز از سایه ها به سیاهی پناه آورده ام

پرواز را عمودی کن!

من در حصار و ظلمت این دنیای پوشالی می پوسم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 23:28  توسط مسافر  |